کودک زیبای من
شمارش معکوس آغاز شده بود متولد شدم و چشمانم تصویر آسمان و زمین را لمس کرد ولی هنوز نمی*توانستم به روی دو پایم به*ایستم دستم را گرفت با عشق، ایستادن را برایم مشق کرد، ترس زمین خوردن وجودم را می*لرزاند، زمین خوردم…
دستم را گرفت، اما کمکم نکرد
دستم را گرفت، اما کمکم نکرد
، زمزمه*ای شنیدم که باید دوباره ایستاد و ادامه داد، اما نه با کمک دیگران، آنقدر زمین خوردم تا بالاخره یاد گرفتم که می*شود به روی دو پا هم راه رفت.**
همان زمان بود که دستم را محکم گرفت و گفت: « راه رفتن در مسیر درست، مهم*تر از روی دو پا ایستادن است» و امروز به عشق او عشقم راه رفتن در مسیر درست است، نه فقط راه رفتن به توهم زنده بودن، پاک*ترین محبت*ها را در چشمان تو دیدم ودوستت دارم مادرم، احترامت همیشه سرلوحه زندگیم است.
همان زمان بود که دستم را محکم گرفت و گفت: « راه رفتن در مسیر درست، مهم*تر از روی دو پا ایستادن است» و امروز به عشق او عشقم راه رفتن در مسیر درست است، نه فقط راه رفتن به توهم زنده بودن، پاک*ترین محبت*ها را در چشمان تو دیدم ودوستت دارم مادرم، احترامت همیشه سرلوحه زندگیم است.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کودک زیبای من
